فرا سیر شده - تاریخ: 1401/12/29 ساعت: 14:24
ارزشی میگوید، جمعش کنید شورش را در اوردید، نمی شود که عید نداشته باشیم! من فقط یک سوال می پرسم و بعد خفه می میرم، چه طور است که شده هزار و چهارصد و نمی دانم چند سال محرم ها و صفر ها (که یعنی دقیقا دو ماه تمام از سال و سر انگشتی بگیریم یک ششم از کل عمرمان) سیاه پوش باشیم و مملکت را وادار به افسرده نم...
داستان عروسک ها اپیزود اخر - تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 4:51
یک آن به خودم امدم و فهمیدم دیگر دلم هیچ کدامشان را نمی خواست. دقیقا. هیچ. کدامشان. را...عروسک هایم را می گویم. همان هایی که سال ها برای گلچین کردنشان وقت گذاشتم. حال همه شان بدجور توی ذوقم می زنند. مثل یک بازیچه.ولی در عمل چه می کنم؟ هیچ. براشان در استکان چینی با طرح گل عباسی چای دم می کنم. می گویم...
امنیت - تاریخ: 1401/12/13 ساعت: 4:51
برای من.. اخرین بارش، وقتی بود که یادم می اید در دو سالگی در خانه ی بروجرد خوابیده بودیم. شب بود. مادربزرگم لباس گرمی به تنم پوشانده بود، کاموا یا پشم. من را سخت به آغوشش فشرده بود. و روی هر دو نفری مان هم از آن لحاف سنگین ها انداخته بود. از همان ها که نفس به سختی از زیرش بالا می اید. شاید بگویی چه ...
چسب کاری - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 14:53
کاش می شد همه چیز را با چسب رازی به هم چسباند! دیگر نهایتا اگر چسب رازی نشد، با چسب نواری. ان هم اگر افاقه نکرد... چسب اپوکسی. و باز هم اگر نشد چسب یک دو سه. کاش همه چیز با چسب زدن درست می شد.امروز تقریبا یک ساعت وقت گذاشتم و برگه ی کاغذ بستری عزیز در رسول را به هم چسب زدم. مادرم داشت خانه تکانی می ...
شراب نیز به دردم نمی دهد تسکین / مگر که زهر بریزم به استکان خودم - تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 0:52
خوش و بش و بگو بخند می کردیم. از همان همیشگی های اتاق اکو. با محبی جان دل و اسی خوش مشرب.... که یک هو مشتش را گرفت سمتم.- مال شما دکتر.پرسیدم که ایا هدیه است؟در جمع اساتید و نرس ها زیر چشمی نگاهم کرد. نگاهی که شوخی شوخی جدی می شود و حرف ها برای گفتن دارد. هم او و هم من خوب می دانستیم عجب هدیه ای است...
الیوندر ما - تاریخ: 1401/3/18 ساعت: 15:58
آه که حتی حوصله ی لقد زدن زیرشان و برپا کردن جنگ را ندارم.تعجبم می برد چه طور گاهی یک قائده ی ساده و بدیهی، این طور در مغز بعضی ها پیچ می خورد.لامصب، آقای عظیم خواه مُرد! بدم مرد. بدون انتظار مرد. ناگهانی مرد. تلخ و دردناک مرد. بعد ما این وسط پول جمع کردیم برایش خیرانه و صدقه راه بندازیم؟ مگر ما بنگ...
ادای دل گنده ها یا وقتی حفظ کردن ها در پاویون به کار می آیند - تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 19:11
احتمالا چوب خدا بود که در کشیک چهارشنبه بعد آن همه نق و نوق اینجا، خورد به کمرم و صدا کرد :"تق".بگذار این طوری نگاهش کنیم، فرض بگیر تو شاید از معدود موارد مزمن عدم کنار آمدن با کسب و کار عزرائیل شریف هستی، اب و روغنت سال هاست به هم خورده و گره ات کور و کور تر و کور تر شده... فرار می کنی. از عزرائیل ...
Lord - تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 19:11
من دلم می خواهد.......خانه ای داشته باشم ;................پر دوستبر درش برگ گلی می کوبم ،روی آن با قلم سبز بهارمی نویسم:"خانه ی دوستی ما اینجاست!"تا دگر بار نپرسد سهراب:خانه ی دوست کجاست؟...ــــــــــــــــــــــــــــــــــــبه خانه ی دوستی ما 7 نفرخوش آمدید البته از ما 7 نفر 6 نفر فعالیت می کنند.ا...
هاروست - تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 19:11
برگینگ های این روزگارانم بر می گردد به "من هاروست دیدم" هایی که مثل نقل و نبات بر روی سر بچه های بیمارستان می پاشم و اشتیاقم در انتظار قیافه ی پوکر فیس "وات د فاک هاروست دیگر چه کوفتی ست؟" آن ها.من هاروست دیدم،و در جواب بابا که می پرسد اگر خودت بودی حاضر می شدی قلبت را اهدا کنی؟ بدون کمترین مکث و شک...
آشیانه و سفینه - تاریخ: 1400/12/17 ساعت: 14:41
از همه بیشتر nicu حالم را به هم می زند. آخر ما هم این شکلی بودیم روزی. مفلوک های بی اختیار بدبخت بی دفاع بی خبر از همهمه ی پوچ دنیا. ببین حالا هر کدام در مسیر به اصطلاح ویژه ی خود عجب کثافت هایی شده ایم. Nicu را که می بینم تمام زیر و بم آنچه به هم بافته ایم جلوی چشمانم رنگ می بازد و عق می زنم.ی
هم سو - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:30
هم سو، لبریز قرن جدید است... آکاردئون دارد. زنگ می زند در گوش...  وقتی دیگر ذهن پرغوقایی باقی نمانده. حس شب های تاریک خیس پاییز را دارد وسط گرمای تابستان در حمام خون خوزستان. احسنت به سومی های ۹۹-۰۰.یادت است؟ با تمام اتوکشیده بودن و عصا قورت داده بودنت، همیشه هر وقت درخواست می کردم به حلقه می امدی. ...
بگو سیب و بمیر - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:30
از همان لحظه ای که شروع می کنیم به دستچین کردن آدم های دور و برمان تحت عناوینی مثل دوست، فامیل، جفت و همسایه، دقیقا از همان جاست که مردن و از دست دادن آغاز می شود.می دانی فلسفه اش را نمی فهمم.. به دست بیاوری که بعدش با دردی هزاران برابر از دست بدهی. تلاش بیهوده و عبث نسل ادمیزاد همیشه فراموش کار همی...
روز مادر - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:30
به مادرت فکر می کنم.به مادرت فکر می کنم.کاش نزدیک تر بودیم... کاش می شد گل های داوودی و نرگس را به دست هایش می سپردم و در آغوشش می گرفتم.عجب جهنمی است سوم بهمنی که روز مادر باشد. عجب جهنمی است. آتشی چهارساله پشت چشم هایش شعله می کشد...آتش. تو آنجایی، نه؟ پشت چشمانش پناه گرفتی. پیدایت کردم. دالی!لعنت...
دالی - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:12
دالیدالیبیا و من را ببربیا و من را هم ببرxa0دیگر نمی توانمدیگر نمی توانم دالی
آقای گارسون کمی مرگ لطفا - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:12
ومن طرد شده امچون برای خانواده ام غیر قابل تحمل است تماشای بیشترxa0زخمی که دو سال است پانسمانش کردم و جمهوری اسلامی با قمه شکافتش و با اسید شست و شویش داد، رایگاننمی فهمند که چرا برای پونه این همه بند و
لعنت - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:12
اصلا میدانی چیست؟لعنت به تولعنت به پونهلعنت به آفریننده ی منلعنت به منلعنت به همه ی شما ریغو های خودخواهxa0حالم از همه تان به هم میخورددلم میخواهد روی همه تان بالا بیاورماره اگر من می مردمنه پونه یادش م
بهمن - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:12
یک هفته است می شمارمدو روز مانده به سوم بهمنیک روز مانده به سوم بهمنسوم بهمنسوم بهمن به علاوه ی یکسوم بهمن به علاوه ی دوسوم بهمن به علاوه ی سهxa0و تا کی؟بله تا بیست و هشت بهمن این مسخره بازی را ادامه خواهم دادxa0خود سوم بهمن عالی بود آبمیوه گرفتیم بردیم بخش بیهوشی اتاق عمل خلوت پنج شنبه را سور دادیم...
ماست و خیار - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:12
می بینی؟دیگر حتی یک پونه هم داخل ماست و خیار نمی توانم بریزم.اصلا از کابینت ادویه ها و هرچه داخلش هست و نیست متنفرم.xa0
پتروس را بگویید تف به فداکاری - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:12
انتخاب واحد لاین زنان.وحشت ناک ترین انتخاب واحد دانشگاه.همه چیز پر شده بود.کیمیا را از دست دادم.. غزال را.. مونا را.. نیکا را..همه شان رفته بودند و برداشته بودند و من مانده بودم و واحد هایی که محض رضا
به خودم گفتم چگونه ای؟ - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 16:12
جواب دادم:او را می بینم وxa0رنجمی کشممی خندد و رنجمیکشمراه می رود و رنجمی کشمxa0نفس می کشد و باز همرنج می کشمxa0می گویم از تو او را چه حاصل است؟جوابی نیست جزرنج رنج رنج

برچسب‌های مرتبط

سال نو مبارک پیام تبریک | سال نو مبارک translation | سال نو مبارک pronunciation | سال نو مبارک به انگلیسی | سال نو مبارک وکتور | سال نو مبارک عشقم | سال نو مبارک 1394 | سال نو مبارک عاشقانه | سال نو مبارک متحرک | سال نو مبارک 2015