آن ها اشک می ریزند، من می نویسم..
آن ها جیغ می زنند، من می نویسم...
دیازپام و ترامادول می خورند تا به خواب روند، من می نویسم..
مست می کنند که یادشان برود، و من می نویسم...
در جمعند، و من در بی پناهی ها می نویسم...
یک دیگر را به اغوش می کشند و من می نویسم..
نماز می خوانند، و می نویسم...
خودکشی می کنند و من می نویسم...
از شما هم نوشتم.
من هیچ کار نکردم...
من فقط از شما نوشتم.
من هر بار... فقط.. نوشتم.
پس به خاطر نوشته هایم... که لا به لای آنهایی.
برچسب:
نویسنده: پرهام مرادی